حاجيه خانم علويه كرمانى

15

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

همين اطاق مىكنم . صاحب خانه‌ها آب پختند [ گرم كردند ] ، ماها پلو پختيم . چنان دود شده كه چشم باز نمىشود . بنده هم كتاب‌نويسى مىكنم » . زمانى كه در تهران در دربار ناصرى و خانه اشراف است ، همچنان به نوشتن ادامه مىدهد . گاهى روزهاى متوالى فقط چند كلمه مىنويسد يا هيچ نمىنويسد . يك بار پس از وصف تكيهء دولت و تعزيه و انواع و اقسام آنها مىنويسد : « چه اوضاع و چه دستگاه ، من حالت نوشتن ندارم . و ديگر اينكه چند روز در اندران هستم كه نمىنويسم ، بعد كه مىآيم خانه يادم مىرود » . در مسير بازگشت از تهران به كرمان نيز همچنان نوشتن ولو به اختصار ادامه دارد : « امروز كه شنبه بيست و ششم است ، دو از آفتاب گذشته وارد كاروان سراى حسن‌آباد شديم . مادر آقا خوابيده و من هم مشغول نوشتن هستم و فكر غذاى ظهر » . و باز در قم « ولى امروز در كاروان‌سراى بسيار بدى منزل كرديم : اطاق ندارد ، توى سكوها آفتاب ، پر از مگس . چاى خورديم ، خوابيديم . من كه خوابم نبرد ، ولى مادر آقا خوابيده . من هم نشسته‌ام ، مشغول كتاب‌نويسى هستم » . اين نهايت زرنگى و زيركى اوست كه در تمام طول سفر به نوشتن ادامه مىدهد . دغدغه‌هاى نويسنده در طول سفر نويسنده از ابتدا هول و هراس سفر را دارد و گويى در اختيار خودش نبوده است . شرايط هم اين وضعيت را تقويت مىكند . ابتدا خبر مرگ فرمانفرما والى كرمان و سپس ناصر لشكر و به دنبالش مريضى خان و زنش او را نگران و آشفته كرده ، به « بافت » نرسيده مىنويسد : « از روزى كه از كرمان بيرون آمديم ، يك ساعت خوش نديديم . نفهميديم از كجا مىآييم ، به كجا مىرويم » . بعد از آن سختىهاى كشتى و كثافت و نجسى درون آن ، رفتن به بمبئى و آنگاه عازم جده شدن و نيمه راه روزهاى متوالى را در عدن در قرنطينه گذراندن و بسيارى از مسائل ديگر وى را سخت متزلزل مىكند . به راستى براى وى كه يك زن است ، تحمل شدايد سفر واقعا طاقت فرساست . او در مسير رفتن به قرن المنازل براى محرم‌شدن از شتر مىافتد و با سر خونين محرم شده و به مكه بازمىگردد و اعمالش را در دلهره و اضطراب